تبليغاتX
تا بوده همين بوده

تا بوده همين بوده

اين هم ميگذرد

پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد:

نشانه نيكو كار ده چيز است.براي خدا دوست ميدارد

.براي خدا دشمني ميورزد.براي

خدا يارو همراه ميشود.براي خدا جدا ميشود

.براي خدا خشم ميكند.براي خدا خشنود

 ميگردد.براي خدا كار ميكند.خدا جو است.

 در برابرخدا خاشع و ترسان"پاك"با

اخلاص"با حيا و مراقب خود است.

و براي خدا احسان و نيكي ميكند.

+نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت10:43توسط narcissus | |



پدرم قامت تو تكيه گهي بود مرا

 

گفته هايت چون چراغي برهي بود مرا

 

رفتي از ديده و داغت به دل ماست هنوز

 

هر طرف مينگرم روي تو پيداست هنوز

 

 

.:روز پدر مبارک:.

+نوشته شده در جمعه چهارم تیر 1389ساعت13:12توسط narcissus | |



نه دل دارم که بشکنی

نه جون دارم که فدات کنم

نه پای موندن منی

نه میتونم رهات کنم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت10:1توسط narcissus | |



 

رازی را به دوست بگو که اگر زمانی دشمنت شد،

نتواند لطمه ای به تو برساند

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت10:59توسط narcissus | |



 

سلام دوستای خوبم

 

 نوروز ۸۹ رو پیشاپیش

 

 بهتون تبریک میگم و سالی پر

 

 از شادی براتون آرزومندم ...

 

ღ.•**•.ღخیلی دوستتون دارمღ.•**•.ღ

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت21:40توسط narcissus | |



+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت21:13توسط narcissus | |





سلام دوست جونیاااااااااا

ولنتاینتون مبارک

ایشالله همه عشاق بهم برسن...

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت23:15توسط narcissus | |



ای مهتاب عشق بتاب
ای باران عشق ببار
ای خورشید محبت بسوزان فریاد دَنگ و کینه ها را
آهای آدما بیایید بشوییم گرد و غبار سینه ها را
این همه حرص وطمع برای چیست؟آخه این دنیا مگه سرای کیست؟
شاهان همه رفتن خاکها به جا ماند شاه و گِدا مردن دنیا به جا ماند.
چه کسی با خود برده ذره ای از مال دنیا را
چه کسی پیمان بسته که ببینه صبح فردا را
وقتی آدم یه روزی فنا میشه میمیره روح از بدن جدا میشه
پس دیگه جنگ و جدال واسه چیه
اونی که مونده تو این دنیا کیه؟
انسان چرا وقتی که به قدرتی میرسه خودشو گُم میکنه این همه ظلم میکنه؟
این عمر کوتاه ما تموم میشه یه روزی طعمه ی خاک میشویم نیست و فنا میشویم
خدای توانا فرا خوانده ما را سوی آدمیت نور حقیقت
خداوند عاشق فرا خوانده ما را به عشق و محبت نه بر خشم و نفرت
ما همه از خاکیم دوباره بر خاکیم
نه واقع مطلق نه بامِ افلاکیم

+نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت22:14توسط narcissus |



پند لقمان حکيم به فرزند

اي فرزند من:

هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد حکمت انتخاب کردم

و از آن چهارصد،هشت کلمه برگزيدم که جامع کلمات است

دو چيز را هرگز فراموش نکن1) خدا2)مرگ

دو چيز را هميشه فراموش کن 1)به کسي خوبي کردي2) کسي به تو بدي کرد

و ما چهار کلمه ديگر...

1)به مجلسي وارد شدي زبان نگه دار

2)به سفره اي وارد شدي شکم نگه دار

3)به خانه اي واردشدي چشم نگه دار

4) به نماز ايستادي دل نگه دار



اين پستي که گذاشتم مطمئنم که همتون شنيدين اما براي اينکه خودم بهش عمل کنم اين پست و گذاشتم تا

با نوشتنش تو ذهنم بمونه.....

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت20:16توسط narcissus | |



امروز صبح ساعت۷:۳۰ برادران(پسر عموهام)وخواهران(خودم)  رفتیم پیش به سوی

 

آموزشگاه رضا برای امتحان آئین نامه

 

وای که چقدر این امتحان سخت بود...از استرس داشتم میمردم....حالا با همه سختیش امتحانو دادیم...

 

سرهنگ خوش اخلاق هم شروع کرد به تحصیح کردن امتحانات. بنده ی خدا به جای اینکه اول امتحان

 

خانوما رو تحصیح کنه امتحان پسرا رو تحصیح کرد بیچاره خانوما دیگه داشتن سکته میزدن البته من که

 

پسر شجاع بودم

 

(آره جونه خودم)اما در کل امتحان پسرا تحصیح شد و یکی از پسر عموهام قبول شد یکی دیگه هم الان

 

الانا فک نکنم قبول شه از ثبت نامش تا حالا یه سال میگذره فک کنم برا قبولی یه 10سالی لازم باشه...

 

بگذریم.....پسرا امتحانشون تموم شد رسید به امتحان خانوما ....

 

وایییییییی قلبم.....

 

اولی : یعنی منم.......اوففففف راحت شدم من نبودم......

 

دومی:وای عکسش چقدر شبیه منه بذار یه کم برم نزدیکتر ببینم.....آخشششششششش بازم من

 

نبودم

وای سومی این دیگه خودمم . بابا جونم برام دعا کن یا خدا یعنی قبول میشم؟؟؟خدایا کمکم کن تا پیش

 

 دوستام تابلو نشم....خدا جونم.......

 

یه غلط نرگس پاشو پاشو برو که ردی ددد بیا اینم دومی..نرگس پاشو برو گمشو بیرون که گند زدی اما

 

چرا سرهنگ صدام نمیکنه یعنی دیگه غلط نداشتم؟؟؟

 

ول کن بابا بیخیال بشین سره جات حرف اضافی هم نزن....

 

خانم گرجی.....

 

خانم گرجی.....

 

بله ...

 

بیا اینجا رو امضا کن بعد برو دفتر ببین کی امتحان شهر داری....

 

هان؟؟؟؟؟؟چی؟؟؟؟؟من؟؟؟؟؟؟

 

یعنی قبول شدم؟؟؟؟؟دختر یعنی دیگه چیه پاشو برو مگه نمیبینی که میگه قبول شدی...

 

واییییییییییییی خدا جونم دوست دارم... دلم میخواد جیغ بزنم ...

 

یا علی ما رفتیم.اینجا رو بچسب...همین که درو باز کردم یه چیز غیره ممکن دیدم.اگه گفتین چی بود؟؟

 

اوه اوه داداشم .... با دیدن داداشم خوشحالیم چند برابر شد...داداش جونم مرخصی ساعتی گرفت اومد

 

اموزشگاه تا ببینه من امتحانو چیکار کردم...خوب شد که قبول شدم واگرنه داداشمم تابلو میشد...

 

از همه ی اینا بگذریم ،خدا جونم شکرت ...واقعا دوست دارم ...بابت بارون امروز هم ممنون

+نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت23:1توسط narcissus |